علی امـــــشب چه خوش با ما مدارا می کنی
شد شب قـدر و تو خود دردم مداوا می کنی
درکـنار ذکـر حـقّ و جـــوشن و احیای شب
با نــمازآخَرَت دل را مــصـفا مـی کـنی
عـدل و احـسان شما حتی ز قاتل کم نگـشت
کاسه شیری هم برای قاتلت مــولامهیامی کنی
امشـب آقا با همین فرق شکسته، روی زرد
یاد آن میخ در و پـهلوی زهـرا(س) می کنی
از شمار فضل تو حیدر قلم ها عاجــز است
در رکـوع خود زکــات عشـق اهدا می کنی
مـردم نا اهـل کـوفه با تو بد کردند علـی(ع)
ازخدای خود تو استغفارآنها را تمـنا می کنی
ارسال نظر